ساغر جان نترس !
تفکر امروز : مهم نیست بقیه چی مگن ! مهم منم ! خودم ! خود خودم ! این منم ! این زندگی منه ! این رفتار منه ! این تصمیم منه !
آهنگ امروز : passenger - Things you ve never done
احساس امروز : مفید بودن - تنها بودن
جمله ی امروز : ترسیدن هیچ وقت نیاز به دلیل ندارد.
( کتاب زندگی در پیش رو - رومن گاری )
رمز نوشت امروز : میز - باید میگفتم - ازت ناراحتم - Hello - پنتری 1 - پنتری 2 - سفید با خال خال های مشکی - پاپیونی که افتاد
علی رغم اینکه به شدت خوابم میاد دلم می خواد که اول اینو بنویسم بعد بخوابم !
مترو تهران - ایستگاه حسن آباد
سوار قطار شدم . طبق معمول نگاه های عجیب به من و لباسم جلب شد ! تنها به دلیله رنگ و وارنگ بودنش فکر کنم ! نگاه ها هولم داد به گوشه ی واگن کنار در . دختری پرید تو واگن اما خانومی که همراش بود رو کسی صدا زد.
کسی : خانم پولاتون ریخته رو زمین
خانم : مرسی الان بر میدارم
در های قطار بسته شد.
دختر چسبید به در . اشک شروع کرد به حلقه زدن تو چشماش.
خانم : نترس ایستگاه بعد پیاده شو من میام .
قطار راه افتاد . یه ساندویچ نیم خورده تو دستش بود. لقمه ی تو دهنش رو بغض نمیذاشت فرو بده ! راستش منم نمی دونستم چیکار کنم. رفتم نزدیکش ! انگار منتظر بود . گفتم گریه نکن الان ایستگاه بعد پیاده میشی میان دنبالت ! سعی کردم مثل مامان ها تو کیفم دنبال چیزی بگردم بدم بهش خوشحال شه ! تنها یه آدامس خرسی پیدا کردم . دادم بهش . اما دیدم که آروم نشد ! یهو گفتم اصلا منم باهات پیاده میشم وایمیستم تا بیان ! محکم تر چسبید بهم ! تمام تنش می لرزید اما احساس کردم یه کم بهتر شد. پیاده شدیم باهم از قطار . گفتم شماره ی کسی که باهات بود رو بلدی ؟ شماره رو گفت.
شبنم : سلام خانم بچتون توی ایستگاه بعد از قطار پیاده شد . منم پیشش وایسادم تا شما برسید.
خانم : پیششی ؟ دمت گرم !
شبنم : !!!!!!!!!!
شروع کردم باهاش حرف زدن
اسمش ساغر بود. میره کلاس پنجم. آروم تر بود بهش گفتم کم کم بقیه غذاش رو بخوره تا مامانش برسه .
ساغر : خالمه
شبنم : آها
( به خودم : همون !!! انتظار دمت گرم از یه مامان ندارم آخه ! )
شبنم : چه خوب که شمارش رو حفظ بودی . هر موقع همچین اتفاقی افتاد نگران نشو ! سعی کن به آدم های اطرافت نگاه کنی ببینی کی آرومه کی صورتش برات مهربون تره ! بهش بگو حتما کمکت میکنه !
( به خودم : اینا چیه میگی !!!!!
تو به صورت های مهربون اعتماد می کنی به بچه هم میگی بکنه !!!!
خلی یعنی رسما !!!!! یعنی خواستی الان به بچه بگی مهربونی ؟!؟!؟! دیوونه !!!
)
شبنم : ببین قطار اون سمت اومد یعنی یه کوچولو دیگه قطار خالت هم میرسه !
قطار رسید با هم سوار شدیم . خالش تشکر کرد و کمی حرف زدیم.
آدامسی که بهش داده بودم رو در آورد بخوره . کاغذ لعنتیش باز نمیشد. غصه ی باز نشدن کاغذ رو می خوردم که داد دستم تا براش باز کنم.
فکر کنم تا حالا انقدر با احساس مسئولیت کاغذ یک آدمس خرسی رو باز نکرده بودم 
همین ! همین برای تمام این هفته ام کافی بود . همین برای گذران یک غروب جمعه ام کافی بود ! فقط خواستم حسم رو بیان کنم .
قر و دلمه و سلینجر !
تفکر امروز : واسه خودت خانومی شدی ها !!! 
آهنگ امروز : از قری بودن زیاد روم نمیشه بگم !!! 
احساس امروز : صبح غصه !
عصر خندون !
دیوونه ام ؟!؟! اینکه چیز جدیدی نیست ! خودمم میدونم ! 
جمله ی امروز : Let it go
رمز نوشت امروز : میز - deserve - نمی تونه - mikham khow
پروژه ها تموم شد !!!! 
راضیم به شدت از کارم !
آی خوابیدم ! آی خوابیدم ! 
امیدوارم به همه ی برنامه ریزی هام برای تابستون برسم ! 
همین ! 
یکم این خوشحالی ها و ناراحتی های کاذب بعد از تموم شدن امتحان ها بگذره عقلم بر میگرده سر جاش میام منطقی حرف میزنم !
پی نوشت : شبنم خانوم !!!! دلمه پختی !! کتاب سلینجر خوندی برای هزارمین بار بعد پشت سرش فروغ !! قر دادی !! غر زدی !!! خندیدی !!! غصه خوردی !!! خودمونیم اما امروز حتی واسه تو که کلا یجوریی خیلی یجوری تر بود !!! گفتم که حواست باشه !!! 
چیتان فیتان منی
تفکر امروز : چقدر ! چقدر کوچکم تو این هستی ! و وقتی به این موضوع فکر می کنم چقدر می ترسم !!
آهنگ امروز : ABBA - The winner takes it all
احساس امروز : اضطراب
جمله ی امروز : تو آخه چیتان منی ، همهی فیتان منی ، چیتان فیتان منی
( قسمتی از دیالوگ محمدرضا فروتن و گلاب آدینه در فیلم زیر پوست شهر )
رمز نوشت امروز : ازم نگیر - سرد - مهربون و نا مهربون - هیچکس
نمیدونم چرا امروز به شدت دلم می خواست بیام بنویسم ! نه حرف خاصی نیست که بخوام بگم و تاکید کنم فقط دلم می خواست بیام بنویسم !
جاهای مختلف و به انواع مختلف خوانده و شنیده بودم که تصمیم ها تو زندگی مهم هستن . همیشه این مهم بودن تصمیم گیری فقط تو مسائل اصلی زندگی به چشمم میومد . چند وقتی که اثر تصمیمات به ظاهر کوچک عجیب به چشمم میاد . انگار کل زندگی فقط و فقط شده انتخاب و تصمیم . بدیش اینه که همیشه گزینه هایی که واسه انتخاب داری باب میل نیستن ... یه جورایی ممکنه انتخاب بین بد و بدتر باشه . گاهی میشه انتخاب بین غم و شادی . آخ گاهی میشه بین غم من یا غم اون ؟ شادی من یا شادی اون یا اون ها ! اصلا کلا من یا اون ؟ من یا اون ها !!!
از وقتی زندگی رو به چشم مجموعه ی تصمیم ها میبینم ترس و اضطرابم بیشتر شده ! میدونم که از این هم رد میشم !!
پی نوشت : کلا هیچ نظری نداشتم که چی می خوام بنویسم و هرچی اومد گفتم ! فکر کنم واسه همینه که حس خوبی بهم داد 
پی نوشت : چه میچسبه وقتی داری واسه خستگی در کردن وبلاگ آپ میکنی بابایی برات میوه خرد کنه بیاره بوست کنه بگه خسته نباشی !
اهم ! من چیتان بابا هستم ... فیتان بابا هستم ... همه چیتان فیتان بابا هستم 
شعر ! این الهه ی خون آشام !
تفکر امروز : هرچی آدم تو شرایط بدتری باشه سریع تر کارهاش رو انجام میده ! باور کن ! 
آهنگ امروز : رستاک - ته سیگار
احساس امروز : سرگیجه از پروژه !

جمله ی امروز : بودنت هنوز مثل بارونه. تازه و خنک و نار و آرومه.
رمز نوشت امروز : Shabiiiinam
- طرف عین خیالش نیست - ( 17 = 20 ) میدونی که ثابت شد ! - نامرد شکنجه گر 
جالبه ! ایراد هنوز زیاد داره ! اما تصمیم داره بزنه تو دهن facebook !
فروغ فرخزاد ! این بشر رو زیاد دوست دارم ! زیاد ! در ضمن خیلی باهاش همزاد پنداری میکنم ! کتابش معمولا رو یکی از میز های اتاق ولو شده یا پایین تخت ! آخه زیاد سر و سراغش رو میگیرم .
من چه می دانم سر انگشتش چه کرد
در میان خرمن گیسو ی من
آنقدر دانم که این آشفتگی
زان سبب افتاده اندر موی من
عجیبه ولی شعر ... جند کلمه ی چیده شده کنار هم ... عجیب در من تغییر میتونه ایجاد کنه !
حافظ ! زیاد تر می دارمش دوست !!! هی میخونم هی میگم تازه فهمیدم چی میگی ! اما دفعه بعد میگم ای بابا انگار توهم فهیم بودن زدم ! کو تا بفهمم حرفات رو !!
تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول
آخر بسوخت جانم در کسب این فضایل
پی نوشت : آقاهه متن هایی که مینویسی تاثیرش مثل شعر !
پی نوشت : عنوان مطلب برگرفته از یکی از اشعار فروغ فرخزاد
مامان جان
تفکر امروز : علافی هم عالمی داره ها ! حتی شده برای یک روز !!! حتی !
آهنگ امروز : Reamonn - Falling down
احساس امروز : هیجان ! هیجان کل کل با مزه با برادر گرامی !!!! دوسش دارم !!!
دلتنگی برای اون یکی برادر گرامی !!!! آخه چجوری میشه قبول کرد که اون فسقلی من انقدر بزرگ شده که حالا با دوستش زندگی میکنه ؟! 
جمله ی امروز : امیدوارم همه ی روز های عمرم رو زندگی کنم !
رمز نوشت امروز : آقاهه - missing sth - لالا - pishole khar - pishi malos
سلام !
امتحانات تموم شد ! با کلی استرس ! کلی اذیت دیگران ! کلی محبت و حمایت چند نفر ! کلی اتفاق عجیب و احساسات خاص نسبت به زندگی که وسط امتحان توقعشون رو نداشتم ! اتفاق ها این شکلیم میکردن --->
اما چند تا دوست هستن که باعث میشدن که هی اینجوری بشم --->
ممم ازشون ممنونم ! به خصوص از حسام و ارشاد عزیزم !
یه اتفاق عجیب وسط امتحانات درد دل با مامان بود ! الان میگم که چرا عجیب بود ! من همه ی همه ی اتفاق های خوب رو تا میرسم خونه برای مامان و بابا تعریف میکنم ... گاهی حتی قبل از اینکه لباش عوض کنم جلوی در می گم
اینکه خوبه ! دبستان بودم پای آیفون می گفتم !
خیلی خیلی کم عصبانیت هام رو هم میگم ... ولی هیچ وقت ناراحتیام رو تعریف نمی کنم ! دلیلش ؟!؟ ممممم نمی دونم !!! برای دوستام میگم اما احساس میکنم اگه به مامان و بابا بگم دیدن ناراحتی من تو چشمشون بیشتر اذیتم میکنه تا آرومم کنه !!!
اون روز مامان رو زمین نشسته بود و یک رو میزی قشنگ داشت درست میکرد ... یه زمینه ی آبی داشت با یه طرح بته جقه !!! بته جقه رو که دیدم اشکم اومد ... رفتم روی مبلی که بهش تکیه داده بود نشستم دقیقا پشت سرش و براش تعریف کردم ... اینجوری چشماش رو نمی دیدم ... گفتم گفتم ... گفتم و گفتم ... بهش گفتم خیلی دارم اذیت میشم خیلی دارم میشکنم اما همش دارم میگم که مامانی تو و بابا بهترین بودین و هستین ! احساس میکنم آدم تربیتم کردین !!! اگه آدم نبودم نمیفهمیدم ! زجر نمی کشیدم !!! اما یه لحظه از این زجر رو با یه عمر خوشحالی تو نفهمی عوض نمیکنم ...
مامان من برعکس من هیچ وقت احساساتش رو بروز نمیده ... اما وقتی شروع کرد حرف زدن و جمله اش رو با " مامان جان " شروع کرد فهمیدم که حرف ها و جملات هیچ کس اندازه ی اون " مامان جان " برای من مفهوم آرامش نمیشد ...
این پست تموم نشده اما دوست دارم همین جا رهاش کنم !
پی نوشت : امتحان ها تموم شد اما تا 20 تیر تحویل پروژه هاست ... 
من می خوام برگردم به کودکی !
تفکر امروز : چرا درست درس نمی خونم ؟!
آهنگ امروز : کاوه یغمایی - مترسک
احساس امروز : اضطراب
جمله ی امروز : کودکی به من سه چیز یاد میده : بی دلیل شاد بودن . همیشه در حال کاری بودن . اعلام خواسته ها با تمام قوا !
رمز نوشت امروز : که چی ؟! - لوس - خری که دیوونه هم هست - تلفن و بدجنسی - گلستون
جادوگر نوشت امروز : جادوهای قدیمیم هنوز کار میکنه ... اما اونایی که تازه یاد گرفته بودم نه ! مشکل اینه که اون قدیمی ها ذاتی بوده ! یعنی الان عملا جادوگریم برابر است با کشک !!!
من می خوام برگردم به کودکی !
همین ! بدون توضیح اضافی !
پی نوشت : " من می خوام برگردم به کودکی " عنوان شعری از حسین پناهی است .
کاکتوس ! قفس ! آزادی ! شیطون !
تفکر امروز : امروز فکرم تنها به این مشغول بود که خدایا کمکم کن ! کمک فلانی کن ! آخ اون یکی بدتره ! کمکش کن !! و بارها تکرار کردم که کمکشون کن ! کمکم کن !!
آهنگ امروز : everything burns - Ben Moody ft. Anastasia
احساس امروز : اضطراب
جمله ی امروز : من کاکتوس میشم تا با اون همه تیغ نماد استقامت بشم !
رمز نوشت امروز : انباری !!
جادوگر نوشت امروز : کاش بشه یه جادویی پیدا کنم که غم غروب های جمعه رو از بین ببره ! ( بله میدونم امروز شنبه بود ! )
پرندهای که با قفسش کنار آمده
احساس آزادی میکند ...
عمران صلاحی
نه !! کنار اومدن انتخاب درستی نیست ! کنار نیومدن برابر با ایجاد تغییر هستش ! آره ! تغییر ترس داره ! به ریسک نیاز داره !! این ترس برای آدمی مثل من که اهل ریسک نیست خیلی نمود بیشتری پیدا میکنه ! توی خواب هایی که میبینم و حتی توی ضعف جسمم تاثیر مستقیم این ترس ها رو میبینم ! اما بالا گرفتن سرم موقع غلبه بر خیلی از ترس ها رو هم دیدم ! هیجانشو توی تنم حس کردم !! پس به قفس عادت نمیکنم ! میزارم احساس آزادی این قفس تبدیل به عدم امنیت و ترس بشه ! ترسم رو تبدیل به حرکت می کنم ! مطمئن نیستم که به نتیجه ای که می خوام میرسم یا نه اما حداقل با سعی کردن به ترس هایی که هست میتونم غلبه کنم ! نه ؟!
پی نوشت : دیشب عمه خانم گفت نا امید شیطونه !!! امیدوارم شیطون نشم ! نشیم ! 
بعضی از آدم ها رو دوست دارم !
تفکر امروز : میشه صبح از خواب پاشد و گفت با همه ی اینها باز هم امروز میتونه روز خوبی باشه !!!
آهنگ امروز : در فکر تو بودم که یکی حلقه به در زد ... ( متاسفانه نمیدونم اسم خواننده رو )
احساس امروز : وقتی تا حالا شده چرا به خودم غر بزنم که شاید نشه !!! امروز احساس میکنم که بعضی چیزها دست یافتنی تر از اونیه که فکر میکنم !
جمله ی امروز : عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست ! این رو یاد میگیرم !
رمز نوشت امروز : نی نی !!!!!
بعضی از آدم ها رو دوست دارم ! آدم هایی که حتی نمیشناسمشون ! آدم هایی که وقتی بی هوا توی خیابون و مترو چشم تو چشم میشیم بهشون لبخند میزنم و اونها هم به جای نگاه پر تعجب یا رو برگردوندن با یک لبخند جوابمو میدن !!
بعضی از آدم ها رو دوست دارم ! اون هایی که وقتی یه بچه رو توی بغل مامانش میبینن به امید و زندگی فکر میکنن !
بعضی از آدم ها رو دوست دارم ! اون هایی که بار رو از دست یک پیر زن میگیرن و کمکش میکنن و پاداش این کارشون رو لبخندی که تا شب رو لبشون میمونه میبینن !
بعضی از آدم ها رو دوست دارم ! اون هایی که گاهی گوش میشن تا درد دل بشنون با اینکه میدونن کاری ازشون بر نمیاد !
بعضی از آدم ها رو دوست دارم ! اون هایی که به رفتارهاشون با دیگران فکر میکنن تا اشتباه نکنن یا اگر اشتباه کردن جبران کنن !
بعضی از آدم ها رو دوست دارم ! اون هایی که ته ته دلشون میدونن تو این دنیای بزرگ هیچ کس ! هیچ عشقی ! نمیتونه جایگزین پدر و مادر رو بگیره !
بعضی از آدم ها رو دوست دارم ! اون هایی که میفهمن چه بلایی سرشون آوردن اما بزگوارانه می بخشن !!
بعضی از آدم ها رو دوست دارم ! اون هایی که همین دور و برم زندگی می کنن و با بهانه هایی کوچیک به زندگی من و اطراقیانشون نور میدن !!
آره ... بعضی از آدم ها رو دوست دارم !
پی نوشت : گفتم صنما قبله نما بلکه تو باشی ... 
پی نوشت : و یک موی سفید دیگر ! شد 5 تا !!! پیر شدم ! پیر شدم ؟!؟!؟!؟
من خورشید خواهم شد !!!
تفکر امروز : به این فکر کردم که چه بزرگ شدم واقعا !!!! ( آهای !!!! نخند !!! باشه من تپل !!!
منظورم فکرم بود !!! )
آهنگ امروز : صدای باد و طوفانی که دقیقا در همین لحظه داره از پنجره میاد !
احساس امروز : ممم احساس کردم مدیریت و برنامه ریزی رو خوب بلدم !!!!
جمله ی امروز : زندگی چرخ و فلکه ! همیشه که نمیشه بالا باشه آدم !
( آره ! آره ! خودمم به همین دارم فکر میکنم که چرا اینقدر زیاد پایین چرخ و فلکم و همش واسه چند لحظه اون بالا ! )
رمز نوشت امروز : 10 و نیم شب ! - اولین 3 گانه ! - آهای دختر نخواب !
نمیکشم !!!! به خودم قول دادم !!!! بار نفرت رو به دوش نمیکشم !!!! میبخشم تا با بخشیدنم خودم رو رها کنم !!!!
میشم خورشید !!!! نورم رو دریغ نمیکنم ! چون می خوام خودم روشن باشم !!!!
زندگی گوجه سبزی !
تفکر امروز : آدم با خودش فکر میکنه احمق ها دور و بر من که نیستن ! اما یهو نگاه میکنی میبینی ای وای این همون احمقس !!!
آهنگ امروز : سینا حجازی - لیلی 
احساس امروز : نا امنی ! 
جمله ی امروز : همیشه حرفی رو میزنم که بتونم پاش رو امضا کنم ! 
رمز نوشت امروز : ملچ مولوچ گوجه سبز من ! - من باغ وحش ! من تره بار ! 
یکی ... یه دختری ! مادرش فوت کرده ... پدرش هم توانایی خیلی بالایی نداره !!! تو این زندگی سخت داره میره جلو ! با اینکه ظاهرا لوس به نظر میاد اما نیست !!! با اینکه دست و پا چلفتی به نظر میاد اما نیست !!! با اینکه فکر میکنن ضعیف هستش اما جز قوی ترین آدم هایی که تا حالا دیدم !!! همیشه تحسینش می کنم به خاطر صبر زیادش !!! راستی از من کوچیک تره اما خوب ازش درس میگیرم ! همیشه براش آرزوی موفقیت میکنم ! ته چشماش یه آینده ی روشنی میبینم که دلم می خواد زودتر برسه به اون روز تا از برق شعف چشماش غرق لذت بشم !!!
پی نوشت : زندگی میتونه زیر سایه ی یه درخت نشستن و گوجه سبز خوردن و گپ زدن با یک دوست باشه !
نظرات ()
